كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

208

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ آنچه وعده كرد خدا از ثواب يافته نشود به آرزوهاى شما اى مسلمانان وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ و نه به آرزوهاى اهل كتاب كه گويند لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى يعنى هيچ كارى به آرزو برنيايد بلكه رياضت بايد كشيد آن را كه رياض بهشت بايد بيت به آرزو و هوس برنيايد اين معنى * به آب ديده و خون جگر تواند بود مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً هر كه به عمل آرد كار بد را يُجْزَ بِهِ جزا داده شود به آن عاجلا و آجلا و اين حكم عام است مر همه عاملان را آورده‌اند كه چون آيت فرود آمد صحابه رض متألم گشتند و ابو بكر رض صديق گفت يا رسول اللّه كيف الفلاح بعد هذه الآية بعد از نزول اين آيت چگونه رستگارى باشد هيچ‌كس از كردار بد خالى نيست پس تحمل جزاى آن كه دارد ؟ حضرت رسالت‌پناه ص فرمود كه نه بيمار مىشوى و نه اندوهناك مىگردى و نه بلاها به تو مىرسد گفت بلى يا رسول اللّه خواجه عالم فرمود كه هو ذاك يعنى اين‌ها جزاى آن بدست و در تيسير فرمود كه حضرت رسالت‌پناه ص بعد ازين سخن فرمود كه يا ابا بكر تو و اصحاب تو و مؤمنان را جزاى گناه در دنيا خواهند داد تا به خداى رسيد و شما را هيچ گناه نباشد و ديگران را اجزاهاى ايشان جمع كنند و روز قيامت بديشان رسانند و امام حسن بصرى رح مىگويد عمل سوء شركست بدليل آنكه حق تعالى مىفرمايد مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَ لا يَجِدْ لَهُ و نمىيابد عامل سوء براى نفس خود مِنْ دُونِ اللَّهِ جز خدا وَلِيًّا دوست دارى كه مدد به دو رساند وَ لا نَصِيراً و نه يارى كه از عذابش برهاند وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ و هر كه بجاى آرد بعضى از اعمال صالحه چه هيچ‌كس را قوّت ارتكاب تمام آن نيست مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى از مرد و زن وَ هُوَ مُؤْمِنٌ در حالتى كه او مؤمن باشد كه هيچ عمل بىايمان اعتبار ندارد فَأُولئِكَ پس آن گروه عمل‌كنندگان يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ درآورده شوند به بهشت و حفص به صيغه معلوم خواند يعنى درآيند به جنّت وَ لا يُظْلَمُونَ و ستم رسيده نشوند در ثواب عمل خود نَقِيراً به مقدار نقيرى كه بر پشت دانه خرما مىباشد يعنى هيچ از ثواب ايشان كم نشود وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً و كيست نيكوتر از جهت دين مِمَّنْ أَسْلَمَ از آنكه خالص گردانيد وَجْهَهُ نفس خود را لِلَّهِ براى خداى يا بذل كرد روى خود را در سجود حق تعالى وَ هُوَ مُحْسِنٌ و حال آنكه او آينده است به نيكوئيها و ترك‌كننده بديها وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً و پيروى كرد دين ابراهيم را در حالتى كه ابراهيم به اين پيروى وى مائل است از همه دين‌ها بدين اسلام وَ اتَّخَذَ اللَّهُ و گرفت خدا إِبْراهِيمَ خَلِيلًا ابراهيم را دوست يعنى او را برگزيد و اختصاص داد بكرامتى كه مشابه است بكرامت دوست با دوست آورده‌اند كه در عهد ابراهيم صلوات اللّه على نبينا و عليه قحطى پديد آمد و چون مردم همواره از موائد خليلى بهره فوائد يافته بودند درين سال به جهت جوع بيشتر رجوع نمودند آنچه ابراهيم داشت بر ايشان ايثار كرد و همين كه انبار تهى شده چند قطار شتر بمصر فرستاد نزديك دوستى كه معتمد عليه بود تا قدرى طعام از مصر بشام فرستد چون پيغام خليل ع بدوست مصرى رسيد گفت در ولايت ما نيز اثر قحط و غلا ظاهر شده اگر فى الواقع ابراهيم اين طعام را از براى خود طلبيدى بهر نوع كه بودى چاره مىتوانست اما شنيده‌ام كه بسى فاقه‌زدگان به دو التجا كرده‌اند و او بكرم غريزى و سماحت جبلى مىخواهد كه اين طعام بر ايشان صرف نمايد القصه گندم به ملازمان ابراهيم نداد و به بها نيز نيافتند به ضرورت بازگشتند و ايشان را شرم آمد كه شتران را خالى به شهر آرند چه بسى گدايان و بينوايان چشم بدان داشتند كه شتران خليل از مصر با طعام فراوان خواهند رسيد شتربانان در حوالى شهر جوالها را پر از ريگ نرم كرده به خانه آوردند و ذكرى كه گذشت به تمام عرض كردند ابراهيم ازين حال تنگدل شده رو به مسجد نهاد و در انحال ساره زوجه ابراهيم در خواب بود چون بيدار شد جوالها پر ديد و خوش‌دل شده هر يكى را بگشاد آردى به‌غايت سفيد و پاكيزگى بيرون آمد پاره از ان خمير كرده و نان پخته به عيال و اطفال درويشان داد چون ابراهيم از مسجد بازآمد و بوى نان بمشام او رسيد پرسيد كه اين از كجاست گفت از نزديك دوست مصرى تو ابراهيم گفت كه اين از نزديك دوست من اللّه است خدا بدين جهت وى را دوست گرفت بزرگان گفته‌اند شرط خلّت استيلام بنده است در عموم احوال به حضرت ذو الجلال و اين مقام ابراهيمى بود لا جرم بخليل موسوم شد و شرط محبت فناى حبيبست در محبوب و بقاى او به دو و اين مقام محمديست ص لا جرم به حبيب مسمى گشت و ازينجاست كه ذكر خلت به ظاهر فرمود كه وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا و ذكر محبت به كتابت باز نمود كه فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ و درين معنى گفته‌اند بيت عجب آن نيست كه محبوب جهانى تو بلطف * عجب آنست كه محبان تو محبوبانند خليل سالك بود و حبيب مجذوب سلوك نشانه هستى و تفرقه است و جذبه علامت نيستى و جمع است از سلوك خليل بدين عبارت خبر دادند كه انى ذاهب الى ربى از جذبه حبيب بدين اشارت تنبيه كردند كه أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا لا جرم آنجا كه نظرگاه خليل بود كه نرى ابراهيم ملكوت السماوات و الارض قدمگاه حبيب گردانيد كه دَنا فَتَدَلَّى بيت خليل از خيل تا شان سپاهش * نه مسيح از چاوشان بارگاهش .